أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
289
تجارب الأمم ( فارسى )
تو است خانهء تو و برادرت است ، شصت سال است شما در آنجا همه كاره هستيد . چرا آن را رها كرديد تا به دست اين فعلههاى مزدور [ 1 ] افتد ؟ چرا كوششى براى خرد كردن ايشان نكرديد ، تا بال براى پريدن نداشته باشند ؟ گفت : اى ابو زكريا ! از ديد تو ، چقدر بايد مصادره شوند ، تا به آن روز بيفتند ؟ من كه خواستم دست بالا را بگيرم گفتم : سيصد هزار دينار ، تا خدا نفس آنان را ببرد ! گفت : اى برادر ! برخيز از آب گذشته ، به خانهء وزير ( كه در آن روز ابو القاسم سليمان بن حسن مىبود ) برويم ! ما با هم پائين رفته سوار بر طيار شديم و رسيديم . چون به ميان خانهء وزير شديم ديديم ابو القاسم كلوذانى در گوشهاى است و بريديان و دبيران رو به روى اويند . ابو جعفر [ كرخى ] به من گفت : بهتر است كار را از پايه استوار داريم ، نخست به نزد او برويم تا از روند كار پروندهء ايشان آگاه شويم ، پس سخنان خود را در نزد وزير بر آن زمينه استوار داريم ، گفتم : درست است ! پس به نزد ابو القاسم [ كلوذانى ] رفته نشستيم . او به ابو جعفر [ كرخى ] گفت : ما كار دوستان را پايان داديم ، تو از سروران و آزادگان و تاج سر پايتختيان هستى ، اينان برادران تو هستند ، شايسته است به ايشان كمك رسانى ! [ كرخى ] گفت : بهترين كار همدردى با ايشان است ، كه دل من براى كمك به آنان آمادگى ندارد ، بدهى ايشان چقدر معين شد ؟ گفت : نه ميليون درم ! ابو زكريا مىگويد * : ابو جعفر نگاهى بهت زده به من انداخت و با هم برخاستيم ! او گفت : اى ابو زكريا ! اينكه با ديد تو ناسازگار درآمد ! گفتم : اين چيزى است كه از آنان خواسته شده است ، ولى به خدا سوگند ، ايشان چنين دارائى ندارند ، من از درآمدهاى آنان آگاه هستم ! ابو عبد الله [ بريدى ] دلى سركش و همتى بلند دارد ، چون آزمندى سلطان را ديده است ، بيش از چشم داشت او ، افزون بر تهمت دشمنانش ، پذيرفته كه پيشكش كند . او به گذشت زمان و چرخش روزگار اميد بسته است ، او مىخواهد عهده گرفتن چنين دارائى هنگفت را ، به گوش خليفه
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : لهؤلاء الفعلة الصنعة . . .